جوانتر که بودم برای دخترکی موسیقی میفرستادم، دخترکی که زیبایی اش زبانزد خاص و عام بود. دروغ چرا، من هم شیفته شده بودم، چند سالی میشد که شیفتهی چشمان و قداست نگاهش شده بودم! آن موقع ها جوان بودم و خام! حس میکردم موسیقی زبان بیان احساسات است. پیام دادم، تیری در سیاهی بود که باید دیر یا زود از کمان رها میشد. شانسم را امتحان کردم، به طور ناشناس فرستادم، به طور عجیبی گفت :«غریبه سلیقهی موسیقیایی زیبایی داری، گهگدار برایم از این آهنگ ها بفرست.»
پوست از گوشت جدا شد، روح در تن نمیگنجید! خوشحال بودم. از موسیقی های جدید روز گرفته تا موسیقی های خاصی که خودم از این ور و آن ور پیدا میکردم، تعدادی را گلچین کرده و هر چند هفته یکبار برایش میفرستادم.
فکر کنم فهمیده بود دل به او دادهام، شب یلدا بود، چه سالی؟ بماند! پیام دادم. سفرهی دلم را باز کردم؛ برخلاف آن که سفره های زندگی هامان داشت بی برکت میشد، سفرهی دل من چنان به درازا پهن شده بوده که آن سویش ناپیدا. جوابم را نداد، آخر شب از احترام عشق صحبت کرد، سفرهی دل داشت برکت میگرفت.
من نیز برایش از احساسات صادقانهای که داشتم میگفتم، انگاری زود بود و عجولانه اما خب من جوانکی... خشت خامی بودم، آتش عشق او مرا پخت!
دیگر جواب نداد، کسی که خودش گفت باید به عشق فرصت دهیم دیگر جواب پیامم را نداد. از هر در و سوراخی که میشد وارد شدم، ولی هربار به بنبست خوردم.
چند سالی با خیالش در سرم زندگی کردم، به هر دری که به گمانم به او ختم میشد ضربه میزدم، دست به کار هایی میزدم که به عقل جن هم نمیرسید. عکس هایش را هر طور شده گیر میآوردم. او پس زده بود ولی من با دیدن لبخندِ هر تصویرش گل از گلستانم میشکُفت!
اسمش را نمیتوان جهل گذاشت، افراطی بود که در عشق داشتیم!
دکتر میگفت اینانی که شیفتگان زیادی دارند زود مسیرشان به ناکجا ختم میشود. آن زمان ها نمیفهمیدم چه میگوید.
بعد از سالها چندی تصویر از رخسارهاش به دستم رسید، نمیدانم من احساس قبل را نداشتم، یا تصاویرش گویای تغییر بود. دیگر خبری از آن دخترک معصوم و زیبا نبود، شنیده بودم که راهش را کج کرده، اما هر بار میگفتم محال است، به پاکیاش ایمان داشتم.
اما خب، رنگ و رخسار دیگر بوی آن آدم سابق را نمیداد! من این چیز ها را خوب نمیدانستم. از نزدیک هم دیدیمش، دکتر میگفت دیدی گفتم! بیخیالش شو.
من سالها بود که در ذهنم او را دفن کرده بودم. اما گاه گاهی، میانهی تاریکی شب از قبرستانی که در آن دفن شده بود صدا هایی به گوش میرسید!

- ۲۵ نظر
- ۰۷ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۰۰