امیررضا می‌نویسد!

«روزنوشت های یک عدد امیررضا»

امیررضا می‌نویسد!

«روزنوشت های یک عدد امیررضا»

سلام خوش آمدید

Error 404

۱۰ امین روز از بهمن ماه

هرچقدر که صفحات وب را بالا و پایین میکنم جز اخبار جنگ چیزی به چشم نمی‌خورد، این وسط موج گرانی ها هم از یک طرف دستش را برگلویمان گذاشته. با قطعی حدود ۲۰ روزه‌ی اینترنت برنامه های من به طور کامل سه ماه عقب تر افتاد.

پدر می‌گوید اینهمه بحث و جدل سیاسی را کنار بگذار. هربار که با کسی درمورد شرایط کشور بحث می‌کنم کمی بعد به خودم لعن می‌فرستم و می‌گویم :«ای لال بشی تورو، بازم که حرف زدی!»

به اشتراک های از دست رفته فکر می‌کنم، بعضی از پلتفرم ها ۱۵ روزی اضافه کردند، اما خارجکی ها گویا نمی‌دانستند در ایران چه خبر است.

کامپوزیت دندان شماره‌ی ۲ شکسته، حس و حال رفتن به دندانپزشکی نیست! به این فکر می‌کنم که قرار بود چشم ها را بعد عید عمل کنم و از این عینک کوفتی خلاص شوم، بعد با خودم می‌گویم با این دریای خونی که قرار است جاری شود که تا عید؟ اصلاً شاید زنده نباشیم! با شنیدن حقایق کَر شدیم، با دیدنشان هم کور شدن توفیق است!

از تعارف بگذریم قرار بود سال ۴۰۴ خیر سرش متفاوت تر از باقی سال ها باشد و بود! اما متفاوت تر از تصورات ما. سال با افزایش سرسام آور قیمت ارز و طلا شروع شد، بعد جنگ و سپس داشتیم روی آرامش را می‌دیدیم که دوباره دلار و طلا. این دم آخری هم زدند جوانانی که ترس از آینده‌ی نامطلوب را داشتند کشتند.

خیلی از دوستان و رفقا را دیدم که امسال مضاعف‌تر تلاش می‌کردند، از بعضی هایشان در شگفتی بودم که «پسر چه پیشرفتی!» خودم هم آستین ها را تا زده بودم و همت می‌کردم که به نتیجه‌ی دلخواه برسم و گاهاً از خودم ذوق زده می‌شدم. همه ذوق داشتیم!

الان که نگاه می‌کنم می‌بینم خودمان، خودمان را چشم زدیم. «اَی که چشمات دربیاد، در بیاد که این‌همه جنایت و اتفاق بد رو نبینی.»

آخر شب ها همیشه با فکر و خیال درگیر بودم و جز مدتی که مشغول دیدن یکسری دوره آموزشی و درس خواندن بودم این چندسال شب که می‌شود هجوم افکاری با مضمون «این‌همه خون جگر خوردیم که چه؟» شبم را سیاه تر می‌کند!

به خاطر بارش برف و باران این روز ها حتی پا به بیرون از خانه هم نمی‌شود گذاشت، فلذا دیگر با رخ همچون ماهِ خورشید خانوم غریبه شده‌ایم و با کمبود ویتامین D مواجه شدن چیز عادی‌‌ای به نظر می‌رسد.

و مخلص کلام اینکه ۴۰۴ هرچه که بود هیچ کجایش شبیه یک سالِ معمولی نبود، شاید هم سال نبود! به اصطلاح عامه اِرور (Error) بود، آن هم از نوع 404 Not Found.

  • امیررضا

نظرات (۱۹)

از اولش هم یه حسی داشتم که سال خوبی نشه ولی نه تا این حد!

پاسخ:
ترکوند! بی برو برگرد مزخرف ترین سال شد، اول سال یه متنی نوشته بودم که ۴۰۴ لطفاً ناامیدم نکن..
یکاری کرد که ناامیدی کنارش قابل سجده‌س.

۴۰۴ سالی بود که بیست و پنج ساله شدم...

همیشه فکر میکردم بیست و پنج سالگی سن متفاوت و خاصیه و احتمالا تونستم خودمو جمع و جور کنم تا اون موقع

ولی زهی خیال باطل😂دو سه ماه دیگه باید ازش خداحافظی کنم و هنوز اندر خم یک کوچه...

من رو توی همین سن متوقف کنید لطفاً...

من بیست و پنج سالگیم رو زندگی نکردم...

سال های قبلش هم در حال‌روحی بَد و سردرگمی گذشت...

بهتره بگم از ۱۸ سالگی به بعد رو زندگی نکردم...فقط چوب دنیا و انتخاب های اشتباه و مسیرهایی که به سراب ختم میشدن رو خوردم و بابت اینا هزینه روحی روانی دادم...

پاسخ:
پیشاپیش تولدتون مبارک باشه🤍
امیدوارم ۲۶ حداقل اونی باشه که تصورشو داشتید!
من نگاه که میکنم از سال ۹۶ به اینور رفته رفته حس میکنم دنیا خاکستری شد... شما اندر خم کوچه‌اید، من توی هزارتو گیر کردم.. بتونم فرار کنم به یه جای آبادی برسم و خودم از این وضع رهایی بدم هنر کردم!
  • هالی هیمنه
  • من سه ماه بود داشتم هرروز توی لینکدین فعالیت می‌کردم به عنوان دولوپر. تازه داشتم مشتری می‌کرفتم، ولی الان بعد از اینکه ۲۰ روز از همه‌چی دور بودم، واقعا انگیزه‌ش رو ندارم برم ادامه بدم. حوصله‌ش رو هم ندارم دوباره فعالیت کنم و مجدد یه قطعی و اتفاق دیگه بیفته. احتمال جنگ به‌شدت بالاست. اینه که دارم مثل بچه آدم مبرم توی جابینجا اپلای می‌کنم!

    پاسخ:
    نمی‌دونم چی بگم واقعاً، حال و روزمون تأسف باره و غمناک و از طرفی خنده دار...
    این‌همه تلاش کرده بودم، امید کاشته بودم، توقعم این نبود میونه‌ی سال آفت بزنه!

    ای مار بگزه زبونتو 

     

    هی. میگم من این ۴۰۴  رو یه جا دیده بودم

    پاسخ:
    404 Not Found!
    Back to the Home page...

    هعی 

    این چه زندگی ایه که ما داریم (حضرت کیومرث ع)

    پاسخ:
    از کی تا حالا حضرت شدی کیومرث؟😂
    ناراحتم ازت، چرا دعوتم نکردی مبعثت؟

    امسال خود فاجعه‌س :)

    پاسخ:
    اومدم تو تأیید حرفاتون بگم سال فاجعه‌ای بود... دیدم هنوز تموم نشده!
  • خانوم لبخند
  • دیگه سال به سال همینطوری دریغ از پارسال

    ارور پشت ارور چیزعجیبی نیست ...

     

    پاسخ:
    بعضی وقتا حس میکنم خدا داره کدا رو دستکاری می‌کنه، به جا اینکه توسعه بده، ارور خلق می‌کنه..
    دیگه فکر کنم خودشم نمیدونه داره چیکار می‌کنه!

    ۳۰ دی در ساعت ۲۲:۲۵ دقیقه >.<

    ای بابا شرمنده چیکار کنیم دیگه یهویی شد!!

    پاسخ:
    چه ساعت دقیقی... دوست دارم بدونم جریانش چیه!😂
    پاسخ:
    باحال بود😂
    ولی مصوبه اینجوری شد که Q باشی😂

    نهههههه کیو نهههههه!

    فقط "حضرت کیومرث (ع)"

    پاسخ:
    باشه کیو‌.. چیز.. حضرت کیومرث😂
    چندمین پیغمبری؟🤔

    ای نامردا چند نفر به یه نفر ="((((

    صفرمین:>>>>>>

    پاسخ:
    چیزی نگفتیم که😂..
    پس هنوز به دنیا نیومدی...

    دارین مستقیما به حضرت کیومرث (ع) توهین میکنین >:(((((

     

    آره الان روحم داره باهات حرف میزنه >.<

    پاسخ:
    من که به دینت ایمان آوردم، این چه حرفیه..

    روح القدس.. کیوی عزیز!

    ای جان 

     

     

    کیوی چیههههه

    پاسخ:
    Qی عزیز منظورم بود😂 شد کیوی😶

    حضرت کیومرث حرمت داره نه لذت بی ادبا!!!!

    پاسخ:
    کیو+ آی= آی کیو...

    ای بابا ای بابا

    از دست شما ها

    پاسخ:
    بترسیم از خشم حضرت کیومرث؟😶😂

    امسال واقعا بدترین سال بود

    ما با هزار عشق و امید شرکت تاسیس کردیم ، یک ماه هم نشد که زمین خوردیم

    البته زمین خوردن ما در برابر جان عزیزانی که از دست رفت هیچه

    نمیدونم فقط کاش تموم شه این کابوس

    پاسخ:
    آره واقعاً سال مزخرفی بود... تقریباً تمامی کسب و کار ها و بویژه نوپا ها با مشکل نقدینگی مواجه شدن
    .
    خیلی از شرکت های بزرگ هم تعدیل نیرو داشتن...
    ما هم؛ کشتی آرزو هامون به گل نشست..

    قطعا

    برو خودتو مسخره کن بیتربیت!!!

    پاسخ:
    :/
  • عَلیرِضا ‌‌
  • آخ که گل گفتی امیررضا جان...
    تف به ذات و وجود و ریشه و روان و روح و ... مشتی سیاستمدار و دولت‌مرد بی‌سواد که جز منفعت و سود برای مشتی ریال که در مقایسه با دلار هیچ نیست از سالهای سال قبل به ثمره‌ی این انقلاب، چه خون‌ها که نریختن.

    در اصل داشتم تو سایت سران مملکت سرچ میکردم انسانیت که دیدم ارور 404 not found داد...

    پاسخ:
    ما که امید کاشتیم، خون جگر درو کردیم...
    وای به حال کسانی که خون کاشتند...!
  • لیـمو؛ ‌‌
  • گاهی آدم نمیداند چه بِگَد.

    پاسخ:
    اینم خودش یه نوعی اروره...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    امیررضا می‌نویسد!

    راستش را بخواهید، خودم هم درست نمیدانم کیستم! در تصادف با زندگی دهه ها می‌شود مسیر دادگاه را برای دادخوهی از زندگی و گرفتن حقوق خود پیش رو گرفته‌ام.

    پیوندهای روزانه