کانال نوشته های شخصیم رو که باز میکنم با هزار تا بیت و مصرع نصفه نیمه مواجه میشم، مثل تیتر مطلب!
همیشه توی خیال خودم اینو میدیدم که تو پایان دههی سوم زندگی یه کتاب شعر نوشتم، ولی آخرین باری که با یه انتشارات برای چاپ صحبت کردم برام چارهای جز پشیمونی نذاشت! از طرفی مدت کوتاهی که توی ترکیه بودم منو به سمت فرهنگ جدید و ادبیات جدید سوق داد...
با اینکه معتقدم زبان ترکی از نظر واژه به تکامل فارسی نیست و ضعف زیادی داره، اما شعر های واقعاً زیبایی دارن، بعضی ها موزون و بعضی ها مولود! همونطور که مستحضرید من آدمیام که به شدت با خودم حرف میزنم و زمانهایی که توی خیابون دارم قدم میزنم با خودم به ترکی شعر میگم و کلمات رو بر وزن و قافیه های یکسان میارم، اما تا الان چیزی ننوشتم به این زبان..! زیاد به نوشتن به این زبون هم فکر میکنم، بعد از طرفی با خودم میگم تو فارسی چه گلی به سر ادبیات زدی که حالا میخوای ترکی استانبولی رو هم آباد کنی؟ برمیگردم سر خونهی اول...
خیلی دوست دارم دوباره به بیزینس قدیمی که توی ۱۷ سالگی شروع شد برگردم ولی از طرفی امیدی توی این خاک نیست و میخوام خودم و تفکرات و سرمایهم رو توی یه کشور دیگه به کار ببندم، هرچند هنوزم معتقدم هیچ بهشتی به زیبایی ایران نیست، اما خب دل مردهی ما خیری از ایران ندید... هر روز نامید تر شدیم!
همیشه دوست داشتم یه جزیره کوچک برای خودم داشته باشم و توش عشق و آرامش رو تجربه کنم... گفتم عشق؟! جز حسرتی که توی سنین نوجوانی تجربه شد، حتی یه علاقهی حقیقی رو هم در پس کار و زندگی برای خودم تبدیل به حسرت کردم...
و من در بیست و اندی سالگی هربار که به آینه مینگرم از رنجهی تعدد موهای سفید، موی سفید دیگری در عمق خویش میرویانم.
- ۲۶ نظر
- ۲۴ دی ۰۴ ، ۰۱:۲۳